بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
182
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
باشد و سياهرنگ اول فصد كنند آنگاه طلا . و بسيار باشد كه خود به صلاح آيد به تخصيص در هوايى كه عرق آورد . و گاه باشد كه فسرده گردد و پوست از روى آن برخيزد و به صلاح آيد و اسفيداجات طلا كردن و به آب گرم بسيار شستن هم مفيد آيد . تدبير رفع بهق و برص بدانكه هريك از اينها سفيد بود و سياه بود . و اما بهق آنچه سفيد بود آن را وضح گويند . و برص آنچه سياه باشد متقشر شود يعنى همچو فلوس از آن برمىخيزد و آن از قسم قوباء متقشر باشد و از مقدمات جذام بود و فارسيان پيس آنكس را گويند كه مبروص بود به برص سفيد . و وضح چون قوى افتد منذر بود به برص . و بهق چون قوى افتد منذر بود به قوباى مذكور . و ماده وضح و برص بلغم خام بود . و ماده بهق و قوباى مذكور سوداى غير طبيعى باشد . سبب مطلق بهق و برص ضعف هضم و فساد مزاج عضو بود و آنچنان باشد كه نخست بهواسطه بدى هضم در معده و كبد از اين اخلاط غير طبيعى حاصل شود و طبيعت دفع آن به خارج طلبد و چون به جلد و حوالى آن رسد قوت دافعه عضو از دفع آن عاجز آيد و قوت مغيره عضو نيز به سبب ضعف هضم رابع عاجز آيد از گواريدن و مانند ساختن آن به اجزاى عضو و آن خلط اندر پوست و حوالى آن محتقن گردد و هر غذا كه بدانجا مىرسد آن را به رنگ مناسب خود مستحيل سازد و باشد كه از اخلاط مبروص حاصل شود . و فرق ميان برص و وضح آن است كه محل وضح هيچ فرونشستهتر از پوست ننمايد و محل برص را فرو نشستگى ظاهر بود بهواسطه آنكه ماده بهق مطلق اندر پوست بود و ماده مطلق برص اندر پوست و گوشت و سمك پوست چون اندك است غور بر آن نيك و ظاهر نباشد و سمك پوست و گوشت غلبه است و نيز بر موضع وضح موى سياه يا اشقر رويد و بر موضع برص جز موى سفيد نرويد و اگر بر موضع وضح سوزنى فرو برند خون برآيد و از موضع برص آبى سفيدرنگ برآيد و محل وضح را چون بمالند زود سرخ شود و محل برص سرخ نشود . و فرق ميان بهق و قوباى مذكور ، نرمى محل بهق و درشتى محل قوباء بود ، چنانچه فهم شد . و بدانكه ماده مطلق بهق ارق از ماده مطلق برص باشد و قوت دافعه در بهق اقوى بود جهت دفع ماده به جلد و استيلا و خباثت ماده در مطلق بهق نباشد و به ديگرى سرايت نكند به خلاف مطلق برص كه زود سرايت كند و به ميراث نيز به جمله فرزندان رود . و هركدام از برص و بهق كه زياده نمىشود و نرمتر بود و به لون ديگر محلهاى قريب اقرب بود بهتر علاج پذيرد و آنچه بر خلاف اينها بود اصلاح آن مشكل باشد . و بهق مادرزادى كه آن را ماهگرفتگى گويند علاج كم پذيرد و همچنين برص ميراثى . علاج اما در وضح استفراغ بلغم بايد كردن به قى و به مسهل چيپال و تعديل ما بقى به رياضت جوع و حركات مجفف و به استعمال معاجين مقوى معده و جگر ، بعد از اغذيه كمرطوبت و يا ضد بلغم و مصلح آن چون رز و پلاو و لطايف و كلمبه و كليچه و حلواهاى عسل و دوشابى و نانهاى گندمى تخمهدار و نخودآب